اندرسون (P.W. Anderson)، برنده جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۷۷ ، استاد دانشگاه پرینستون، استاد غیرمقیم انیستیتوی سانتافه. گرایش اندرسون فیزیک ماده چگال، بیوفیزیک، شبکه‌های نیورال، و تئوری Complexity

—————–

آیا همانطور که من اعتقاد دارم تئوری ریسمان (String theory) یک کاربی هوده و یک پروژه بی سرانجام است؟ در اینکه این تئوری یک کار تخصصی در ریاضیات هست و تا امروز موجب پیدایش روش‌ها و شاخه‌های جدیدی در ریاضیات گشته است و از این به بعد هم خواهد شد جای تردید نیست ولی واقعاً به غیر از این چیز دیگری هست؟ تا آنجائی که به فیزیک مربوط می‌شود اصلاً این همه زحمت، کار و زمانی که تا امروز بر روی آن صرف شده است قابل توجیه است؟

 من بر این باور هستم که تئوری ریسمان اولین کار علمی در طول صد ها سال اخیر است که علیرغم هیچ تائید تجربی، آزمایشگاهی یا مشاهداتی این همه سال دنبال شده است و اینکه هنوز عده‌ای اصرار به ادامه این راه دارند. . واقعیت این است که این تئوری طبیعت و جهانی را توصیف می‌کند که فیزیکدان ها دوست دارند چنان باشد، در حالی که باید برعکس باشد: ما فیزیکدان ها نتظار داریم که یک تئوری جهان را نه باب میل ما بلکه آنگونه که هست توصیف کند.

 نکته تأسف بار دیگر که از عده زیادی از محققین جوان فیزیک، تئوریسین های آینده، نیز شنیده‌ام این است که تئوری ریسمان امروز به حدی وسیع و شاخ و برگ دار شده است که فقط خود را با تحولات آن به روز نگاه داشتن نیازمند یک شغل تمام وقت است. این بدان معنی است که احتمال اینکه نسل جدید بتواند وقت کافی داشته باشد تا به دنبال روش‌های جدید در فیزیک برود رو به کاهش است.

دیدگاه بگذارید

avatar
  اشتراک در  
اطلاع از